
داشت بامن حرف میزد...نمیدونم ولی اروم بود خیلی بیشتر از قبل خودشو سرزنش میکرد به خودش فهش میداد داشتم کنترلمو از دست میدادم و اشکم داشت درمی اومد که بلند شد سریع چشمامو باز کردم روشو صداش کردم منو که دید روشو برگردوند و هرچی دلش خواست بهم گفت ..گفت خیلی احمقم گفت من انتخاب اون نیستم و .....بعدشم رفت منو با این حرفاش تنها گذاشت نمیدونم بالاخره دوستم داره یانه اگر اره چرا....اگر نه پس ........
ادامه مطلب